یوی نخستین حرکت آماده سازی کاتا

یوی نخستین حرکت آماده سازی کاتا

اثر کریستوفر کیلی

در پی حرکت آماده سازی اولیه پاها به صورت موازی و یا کمی کشیده به جلو ( بسته به کاتا و سبک آن ) و دست ها در دو طرف بدن، یعنی حالت طبیعی، قرار می گیرند. این حالت طبیعی، بدون هیچ حرکتی، شامل استراتژی و دفاع می باشد. این همان موقعیتی است که بیشتر مردم در هنگام حمله ناگهانی از خود بروز می دهند. مزیت آن در این است که فرد مدافع می تواند در این حالت در تمام جهات به سرعت حرکت کند. ( حالت موازی یا فودو داچی ) و از مضرات آن نیز حالت قرار گرفتن بازوها به سمت پایین و در دو طرف بدن می باشد. نخستین حرکت واقعی کاتا پس از حرکات آماده سازی حرکت واکنشی طبیعی، شامل بالا بردن بازوها و قرار دادن آنها در حالت دفاع، می باشد. برخی معتقدند که این حرکات و یا حرکات کامل بازو را، که اولین حرکات در کاتا محسوب میشوند، می تواند آغازی برای بلوکه کردن انواع ضربه ها با یک و یا هر دو بازو دانست.

اما چنان چه حمله ای در کار نباشد باز هم حالت طبیعی ایستادن در بردارنده آداب و رسوم، استراتژی و عوامل روانشناختی می باشد. گاجن یاماگاچی( Gogen Yamaguchi ، گوجو ریو کار ژاپنی) در کتاب خود گوجو ریو کاراته – دو کیوهان do kyohan Goju ryu karate  پیشنهاد می دهد در حالی که دستان خود را به صورت متقاطع در جلوی بدن خود نگه داشته اید از کشاله ران در برابر حملات ناگهانی محافظت کنید. در این حالت به حریف نشان می دهید که ناگهان حمله نخواهید کرد. این همان رسوم سامورایی می باشد که در هنگام نبرد کاتانای (katana ، شمشیری بلند ) خود را از دور کمرش بالا برده و به دست راست می داد و با این کار حریف را از حمله خود آگاه می کرد و به او می فهماند که قصد حمله ناجوانمردانه ندارد.

تا زمانی که با قرار گرفتن در حالت حمله به تهدیدهای بالقوه پاسخ داده نشود حالت طبیعی ایستادن نشان دهنده موقعیت دفاعی می باشد. یک اوکی ناوان قدیمی وجود دارد که می گوید: یک دست صدا ندارد ( یعنی در نبرد به دو حریف نیاز است ) در موقعیت حمله و قبل از فعال شدن کامل عوامل روانشناختی درگیری فیزیکی به طور خودکار آغاز می شود. اما چنان چه عامل روانشناختی پیش از حمله فیزیکی فعال شود مانع درگیر شدن افراد با یکدیگر می شود.

حالت طبیعی کاراته کار در آغاز کاتا این گونه است ( البته بدون شمشیر) همان گونه که شمشیرزن معروف ژاپنی موساشی قرار گرفتن در حالت دفاعی و یا نشان دادن ترس به جای نشان دادن واکنش می تواند مهاجم بالقوه را در موقعیت دشواری قرار دهد. به خاطر داشته باشید که مهاجمان ترسناک بوده و میزان آن هم بستگی به ترس شما دارد.پس در موقعیت حمله یک یا چند مهاجم از خود ترس نشان دهید زیرا نشان ندادن واکنش در ابتدای امر باعث دلسردی و تضعیف روحیه مهاجمان می شود. وجود ترس و وحشت حداقل در برخی گفتارهای عصبی، واکنش های روحی حاکی از شکست و تلاشی ضعیف و بیهوده برای دفاع، مشهود می باشد. در مقابل اگر شما بدون ترس و با شهامت و اطمینان در آنجا بایستید مهاجم با خود می گوید :چیزی اشتباه است. او نمی ترسد . یعنی چه می داند؟ چنان چه بتوانید پیش از مهاجمان حمله خود را آغاز کنید آنها را از لحاظ روحی در لاک دفاعی فرو خواهید برد. که بسیار به نفع شما می باشد.

یک داستان قدیمی ژاپنی در مورد ارباب چای ( مقامی در ژاپن باستان که وظیفه سرو چای در دربار را بر عهده داشته است مترجم ) و شروری که آن را ایجاد کرد وجود دارد. یامانوچی Yamanouchi  والی ایالت توسا Tosa  ژاپن در طی یک سفر رسمی عازم ادو Edo ، توکیو کنونی شد. او اصرار داشت که ارباب چای او را در این سفر همراهی کند. اما او تمایلی به این کار نداشت زیرا نه فردی خبره و ماهر بود و نه یک سامورایی او از منطقه ادو و خطراتی که ممکن بود با آنها روبرو شود هراس داشت اما نمی توانست از دستور مافوق سرپیچی کند ارباب او در اقدامی هوشمندانه از اعتماد به نفس وی سخن ها گفت و او را به لباس سامورایی و دو شمشیر  مرسوم ملبس کرد. ارباب تصور میکرد که او در بین سامروایی های دیگر غیر قابل شناسایی می باشد.

روز پس از ورود به ادو، ارباب چای تصمیم گرفت قدم بزند. اما در همین بین با خطری مواجه شد که همیشه از آن هراس داشت. یک سامورایی ولگرد به او نزدیک شد و مصرانه از وی خواست تا مهارت شمشیر بازی خود را در برابر سامورایی از ایالت توسا بیازماید. در واقع آن سامورایی ولگرد خواهان پول وی بود که در صورت کشته شدن ارباب چای نصیب او می شد. شوک حاصل از این رویارویی در ابتدا ارباب چای را فلج کرد. او حتی نمیتوانست سخنی بگوید. پس از آن که کمی توانست بر خود مسلط شود برای او توضیح داد که سامورایی واقعی نمی باشد و قصد مبارزه ندارد. او فقط ارباب چای است که به دستور مافوق خود لباس سامورایی بر تن کرده است. اما سامورایی ولگرد بیشتر اصرار کرد. او میخواست مهارت وی را بیازماید و اظهار می کرد که اگر از ناموس ایالت توسا دفاع نکند به آن بی احترامی کرده است.

ارباب چای نمی دانست چه باید بکند. پس از کمی فکر کردن دریافت که هیچ راهی برای خلاصی از آن شرایط وجود ندارد. ابتدا تن به مردن داد اما به یاد آورد که چند لحظه پیش از مقابل یک مدرسه شمشیر بازی عبور کرده است. رو به سامورایی کرد و گفت : اگر اصرار داری مبارزه می کنیم اما من باید ابتدا ماموریت را انجام دهم و پس از اتمام آن باز می گردم و با یکدیگر مبارزه می کنیم. سامورایی که اکنون وجودش از اعتماد به نفس پر شده بود بی درنگ پیشنهاد او را پذیرفت. ارباب چای بلافاصله به مدرسه شمشیر بازی رفت. خوشبختانه استاد در آن جا حضور داشت و او را پذیرفت. او شرایط را برای استاد توضیح داد و از وی خواست راهی به او نشان دهد که مانند یک سامورایی واقعی کشته شود و آبروی ایالت خود را نیز حفظ کرده باشد. استاد شمشیر بازی تعجب کرد و گفت همه به این جا می آیند تا یاد بگیرند چگونه از شمشیر برای نجات دادن جان خود استفاده کنند نه این که چگونه بمیرند. استاد گفت: تا من در این مورد فکر می کنم یک فنجان چای به من بدهید.

ارباب چای ذهن خود را آرام ساخت زیرا می دانست شاید این آخرین فنجان چایی باشد که سرو می کند. او با تمرکزی فراوان مراسم مربوطه را آغاز کرد. آن چنان با تمرکز این حرکات را انجام می داد گویی هیچ چیز دیگری در دنیا وجود ندارد. هر حرکتش حاکی از تمرکز مطلق بر لحظه بود. استاد شمشیر بازی تحت تاثیر این حرکات او قرار گرفت و گفت: کار درست همین است. فردا در مبارزه با آن سامورایی از همین تمرکز استفاده کن. فکر کن در حال سرو کردن چای برای مهمان هستی. بابت تاخیری که داشتی عذر خواهی کن و هنگامی که جامه رویی را در می آوری با همان اطمینان و آرامشی که در هنگام سرو چای داری آن را تا کن و بادبزن خود را بر روی آن قرار بده. این تمرکز را تا هنگام بلند شدن و بستن هد بند خود حفظ کن. به آرامی شمشیر خود را بیرون بکش و بالای سرت ببر و همان جا نگه دار. این طوری آن گاه چشمانت را ببند. هنگامی که صدای فریاد شنیدی آن را پایین بیاور. مبارزه با کشته شدن حریف به پایان رسیده است. ارباب چای پس از تشکر از استاد به سوی سامورایی رفت. طبق دستورات استاد بابت تاخیرش عذرخواهی کرد و تشریفات لازم را به جا آورد. جامه رویی را در آورد با دقت تا کرد و بادبزن خود را بر روی آن قرار داد.

سامورایی ولگرد ترسید. حالت ترس او که گفته بود ارباب چایی بیش نیست از بین رفته بود. حال او از تمرکز و اطمینانی مطلق برخوردار بود و هیچ نشانی از ترس در او دیده نمی شد. و سرانجام با حریف روبرو شد شمشیر خود را به آهستگی بالا برد، چشم ها را بست و منتظر شنیدن صدایی شد که سرنوشت او را رقم می زد. اما هیچ اتفاقی نیفتاد. چند لحظه بعد که چشمانش را گشود هیچ اثری از سامورایی ولگرد نبود و تنها جسم کوچکی را دید که به سرعت از او دور می شد.

دنیار کاراته / سال هشتم /شماره ۸۳

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *