مدیریت ترس – بمانیم یا بجنگیم

 

مدیریت ترس   

مترجم زهرا رسول پور

 

 

آدرنالین و ترس از زمانهای ماقبل تاریخ همواره بر ما تاثیراتی داشته اند. اما کمتر کسی چگونگی کنترل آنها را می داند. زمانیکه مورد تهدید واقع می شویم به خصوص وقتی که آن تهدید ناگهانی باشد. هورمونهایی که دور از غده آدرنال هستند باعث گرفتگی جریان خون میشوند. این عکس العمل که فرار آدرنال نامیده می شود واکنش معروف فرار یا جنگ را در درون ما ایجاد میکند.

مدیریت ترس در ورزش

من ترجیح می دهم که آن را در صورت لزوم واکنش فرار یا جنگ بنامم چرا که معتقدم اکثر افراد در صورتیکه این شانس به آنها داده شود، فرار را برقرار و درگیری ترجیح می دهند. وقتی که در مورد این موضوع تفکر می کنیم متوجه می شویم فرار و درگیری دو مقوله ی کاملا متفاوت هستند. بنابراین چه چیزی تعیین می کند که بمانیم و بجنگیم و یا با نهایت سرعتی که می توانیم صحنه را ترک کنیم؟ عقیده من بر این است که عامل تعیین کننده در این مواقع فرصت و فضای موجود است. اجازه بدهید که مثال مرد غارنورد را برایتان بازگو کنم: کروگ در حال قدم زدن در طول رودخانه ی مقابل غار است. زمین هایی که نورخورشید آنها را روشن و درخشان کرده است در امتداد رودخانه کشیده شده اند و گستره ی دید خوبی در تمام جهات به او می دهند. ناگهان کروگ در جایش خشکش می زند. احساس خطر می کند و نگاهی به اطراف می اندازد چند صدمتر آن طرف تر اشکال کوتاه قدی از دو ببر دندان شمشیری روی تپه پدیدار می شود. ضربان قلبش از BPM70 در حالت ایستا به BPM 135 می رسد و خون به گروههای عضلانی اصلی اش پمپاژ می شود که او را برای واکنش نشان دادن آماده می کند. همانطور که ذهنش را روی آن ترس متمرکز می کند، نگاه عمیقی را تجربه می کند و رگهای خونی در دورترین نقاط نسبت به قلبش منقبض و تنگ میشوند و در انگشتان دستان و پاهایش حس خارش و سوزش ایجاد می کنند. همین که یکی از ببرها غرش می کند، جریان سریع دیگری از هورمونها آزاد می شوند و با جریان خون همراه می شوند. روده او به طور خودکار تخلیه می شود تا همان طور که او به سرعت به سمت رودخانه می دود بدنش سبک شود. هنگامیکه ببرهای دندان شمشیری هنوز صدها متر آن طرف تر بودند تصمیم گیری برای فرار آسان بود.رودخانه ۲۰ متر آن طرف تر بود و حدود ۱۰ متر پهنا داشت. در سوی دیگر باریکه ای از یک جنگل کم درخت وجود داشت که قبیله ی کروگ سالها در آنجا زندگی می کردند. بهترین فرصت او دویدن و فرار بود. حال دید نگاه عمیقش بر اینکه کجا دارد می رود تمرکز کرده بود.همان طور که پاهایش همچون ماشین مسابقه ی شارژ شده ای او را از بین رودخانه عبور می داد به سمت بالای تپه به جای امنی می رساند اینطور به نظر می رسید که زمان به کندی می گذرد. در واقع پاسخ آدرنال تاثیر جانبی دیگری هم داشت که موجب شد آن تجربه کاملا در خاطر کروگ باقی بماند.

سال بعد دوست کروگ یعنی موگ دورتر از محوطه ایمنی غار مشغول شکار در امتداد پایینی صخره بود. ناگهان و بدون ایجاد هیچ گونه صدای ببری دندان شمشیری در حالیکه می غرید و دندان نشان می داد از صخره ی روبروی موگ روی زمین پرید و این در حالی بود که تنها به اندازه ی قد یک آدمیزاد از موگ فاصله داشت. سرعت ضربان قلب موگ مانند کروگ به ۱۴۵ بار پمپاژ در دقیقه رسید و قالب تهی کرد و انگار که هر مهارتی که در رویارویی با این مواقع بلد بود فراموشش شده بود. دیدش به شدت متمرکز آن صحنه شده بود و بدن تنومندش همچون کالبدی موقتی یا حتی پوچ می نمود. با اینکه هیچ فرصت یا فضایی برای دیگری با آن ببر نداشت تن به جنگ سپرد. او حتی متوجه نشد که آن گربه ی وحشی بالای بازویش را درید. موگ بر چشم های آن درنده چنگ زد و خون از چشم هایش بر زمین سرازیر شد. از شانس بد موگ، گربه برنده ی میدان بود اما این پیروزی به قیمت از دست دادن یکی از چشم هایش تمام شد و موگ هم ثابت کرد که بسیار قویتر و انعطاف پذیرتر از آن چیزی است که به نظر می رسد.

بنابراین آنچه لازم به ذکر است این است که فرار غده آدرنال هر دو غارنورد را برای اینکه وارد عمل شوند آماده ساخت. یکی از آنها فرصت دویدن و فرار از صحنه را داشت و دیگری هیچ انتخابی جز جنگیدن نداشت. بنابراین غده ی آدرنال افراد را برای انجام واکنش های جدی آماده می سازد و درک ما از موقعیت است که موجب می شود روشی را به روش دیگر ترجیح دهیم. دانستن این مطلب می تواند به ما کمک کند تا تدبیرهایی بیندیشیم ( استراتژیهایی تنظیم کنیم)  که به نحو بهتری از خودمان محافظت کنیم. در اینجا دو استراتژی ساده را بیان می کنیم:

-چنانچه قرار است نسبت به یک دشمن بالقوه پاسخ آدرنال ایجاد کنید به آنها فضای کافی برای آزاد شدن دهید. طوری نباشد که پاسخ آدرنال را تحریک کنید وسپس آن را سرکوب کنید.

-اگر قبلا رقیبی شما را تحریک کرده و شما استنباط کرده اید که درگیری و کشمکش اجتناب ناپذیر است . بنابراین قبل از اینکه کار به حمله پیشگیرانه بکشد، پاسخ های آدرنالینی خود را آرام کنید. این استراتژیها ساده هستند اما اگر قرار باشد که این تدابیر را تحت شرایط استرس آور دنیای واقعی به کار بندیم، تمرین لازم است. به منظور بهتر کنترل کردن تاثیرات فرار غده ی آدرنال باید آن را تحت شرایطی که کاملا واقعیت را تداعی کند، تجربه کنیم.

راهی موثر برای نیل به این مقصود، بازی کردن فیلم نامه هاست. یک بدل کار حرفه ای ( کسی که نقش یک مهاجم را بازی می کند) که لباس ایمنی برتن کرده، هنرجو را به صحنه هایی از اجرای فیلم نامه ها می برد که به مراتب پرتنش تر هستند تا هنرجو بیاموزد که به طور موثری با این موقعیت ها مواجه شود و نقشش را به خوبی اجرا کند.

لباس ایمنی سطح بالایی از ایمنی را برای هنرجو فراهم می آورد و به هنرجو این فرصت را می دهد که با نهایت قدرت ضربات مشتش را وارد کند.

تاثیرات فرار آدرنال قابل توجه هستند با این حال در محیط دو جو تجربه نمی شوند. مقصود از موارد ذکر شده مهارت فیزیکی یا سبک خاصی نیست بلکه مدیریت ترس را بیان می کند. با وجود تمام ظواهر ( دبدبه و کبکبه ) جامعه مدرن ما هنوز هم مانند کروگ و موگ آیدیده می شویم.

ماهنامه ورزشی ۷۳/ مهر ۱۳۸۹

 

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *